سيد محمد باقر برقعى

751

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به حفظ وطن بسته‌ام عهد با خويش * چو پيمان ببندم بر آن من بپايم « اديب برومند » خوش نغمه سركرد * به پاسخ در آن شيوه شعرى سرايم بگويش : اگر نيست نغز اين چكامه * به حُسن قبولش ، ز غم كن رهايم نيازم بسى هست بر مهر ياران * خريدار لطف و ، مريد صفايم پذيرند آزادگان اين رهى را * كه « محمود گوهر بنان » شمايم چنبر بلا بيا كه دل به غمت سخت مبتلاست هنوز * هواى وصل تو ، اى نازنين ! مراست هنوز اگرچه سنگ جفايت دل چو آينه‌ام * شكست ، ليك در آن نقش تو به‌جاست هنوز تو شب‌چراغ محبّت ز ناكسان مطَلب * كه گوهرى كه تو خواهى به نزد ماست هنوز اگر ز زلفِ بلندت مراست كوته‌دست * دلم اسير در آن چنبر بلاست هنوز نماى گوشهء چشمى كه يك تبسّم تو * ز بهر خاطر رنجور من دواست هنوز فسرد قلب مرا ، گرچه طبع بوالهوست * بيا كه در سر شوريده شورهاست هنوز فزون اگرچه به « محمود » جورها كردى * به دل ز دوستىات ذرّه‌اى نكاست هنوز گردونهء حيات آن كس كه از جهان غم و حسرت نصيب داشت * بر هرچه بست دل ، همه رنگ فريب داشت اين درد بر كه عرضه كنم ؟ كاو ميان جمع * با من عتاب كرد و نظر بر رقيب داشت ديگر فراز كوه هوس‌ها چه مىكنى ؟ * گردونهء حيات چو رو بر نشيب داشت دل مُرد و جان فسرد و تو گويى غمين مباش * كى مىشود به مرگ عزيزان شكيب داشت ؟ غافل دلم ز شوق جوانى اوان عمر * در جُست‌وجوى حادثه شورى عجيب داشت « محمود » ! عجوز دهر به نزديك اهل دل * رويى كريه و منظر زشت و مهيب داشت